تحلیل شعر باغ بی برگی اخوان
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست ،
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران ، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی ست
ور جز اینش جامه ای باید ،
بافته بس شعله ی زر تارِ پودش باد
گو بروید یا نروید ، هرچه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان ،
چشم در راه بهاری نیست
گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونی است اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصل ها پاییز .
خرداد 1335 بند اول با واژه های ؛ آسمان ، آغوش ، نمناک ، تنها ، پاک و غمناک ، که تکرار مصوّت بلند (آ) به
نوعی تداعی کننده ی آه کشیدن های پی در پی است ، فضایی اندوهبار به شعر
می دهد . شعر ، شعری نمادین و اجتماعی است و باغ خزان زده نماد کشور ایران
است . کشوری که بعد از کودتای 28 مرداد 1332
و به دنبال آن خفقان و بگیر و ببندها و ... جو عمومی و روشنفکری در آن دچار یأس و بدبینی شده بود .
شاعر در بند دوم می گوید : ور جز اینش جامه ای باید ، /بافته بس شعله ی زر تارِ پودش باد
طرز درست قرائت شعر که با صدای خود شاعر موجود است ، این است که بایستی «ر» در تار را با کسره ی اضافه خواند . اما این شعله ی زرتار پودش باد که تار و پود لباس باغ را تشکیل می دهد چیست ؟ شعله ی زر تار را می توان نور طلایی خورشید گرفت که عمود از لا به لای برگ ها قرمز و زرد و کم پشت درختان عبور می کند و پود این لباس هم باد ی است که افقی از لابه لای این تارهای خیالی می گذرد ، و لباس باغ را که در واقع همان شولای عریانی است
می بافد . ( البته می توان شعله ی زر تار را ، برگ های زرد پاییزی ، هم در
نظر گرفت . ) شاعر در مصراع بعد ، تنهایی یأس آلود باغ را با آوردن فعل
های منفی و مثبت و حرف پیوند هم پایه ساز «یا» ، نشان می دهد ( بروید یا نروید ، خواهد یا نمی خواهد ) یعنی بود و نبودش علی السویه است .
در بند سوم به گمان بنده ، پرتو گرم چشم باغ ، استعاره از میوه هایی است که دیگر بر شاخه ها نمی تابند . و در مصرع بعد ، برگ لبخند ؛
تشبیهی بدیع و تازه است ؛ شکل برگ در حالت افقی همانند لبخند است . مصراع
چهارم این بند نسبت به سایر مصرع ها بسیار طولانی تر است :
«داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید »هدف
شاعر از این بلند آوردن عامدانه ی مصراع ؛ 1- نشان دادن فاصله ی زیاد بهار
( زمانی که میوه ها سربه گردون سای بودند ) تا پاییز ( افتاده میوه ها در
خاک ) است و دیگر 2- این که در ابتدای مصراع از داستان سخن می گوید و داستان ها هم معمولا بلند اند .
در بند آخر علاوه بر این که از پارادوکس زیبای خنده ی اشک آمیز برای بیان زیبایی همراه با اندوه و رنج این باغ ( ایران ) استفاده می کند ، به تصور بنده ، شاعر هنگام سرودن این مصراع ، تصویر برگ قرمز آویزانی را در ذهن داشته است . چرا که با یاد آوری تشبیه لبخند به برگ در بند سوم می توان ، خنده را برگ ، خون را قرمزی برگ و اشک آمیز را آویزان و معلق بودن برگ به حساب آورد .
شعر نمونه ای عالی برای توضیح و نشان دادن ویژگی های شعر نیمایی است ؛
هم از نظر قالب (کوتاه و بلند بودن مصراع ها و وجود قافیه های اختیاری ) و
هم از لحاظ محتوا ( نگاه تازه به طبیعت و استفاده از سمبل ها و جهت گیری
اجتماعی شعر ).
نورالدین بازگیر / گروه ادبیات فارسی استان لرستان
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۳۰ ساعت 10:42 توسط
|